تبليغاتX
------«توسعه پایدار»------
پنجشنبه سی ام آبان 1387
استراتژی اولیه و ثانویه حجه الاسلام پورفاطمی از نگاشتن نامه سرگشاده به رئیس جمهور چیست؟

در واپسین روزهای هفته گذشته شاهد رونمایی و بارگزاری نامه سرگشاده رئیس مجمع نمایندگان استان حجه الاسلام پورفاطمی -دامت برکاته –بروی خبرگزاریهای استان بودیم .نامه ای که خطاب به رئیس دولت و درعتاب رئیس دارالاماره استان یعنی مهندس شفقت نگاشته شده.وهمانگونه که در این لینک ملاحضه می فرمایید آقای پوفاطمی نیز بسان خیل عظیم مشتقان ومشفقان کشور از تحولات وتغییرات محیر العقول چند سال اخیر مراتب نگرانی شدید خود را ابراز داشته اند.

در همین رابطه یکی از دوستان که اتفاقا ازمقربان جناب آقای پورفاطمی نیز محسوب میشوند طی تماسی چنین اظهارمیداشتند گویا آقای پورفاطمی نظر مسود«وبلاگ بانک بستر توسعه پایدار»را درخصوص مطلب مزبور جویا شدندکه به زعم اینجانب:


ادامه مطلب
مسود وبلاگ:محمدجوادغریبی | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
سومین نامه اقتصاددانان به رییس دولت نهم

به نام حنان

کلام بلاگر:

دکتر رحیمی بروجردی که از اساتید شاخص دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران وعضو هیت علمی دانشگاه این دانشگاه مستطاب میباشد وبه کرات از مطالب ذیسنگ وی وام گرفته ام در وبلاگ وزین و زرین خود مطلبی را تحت«سومین نامه اقتصاددانان به رییس دولت نهم» آورده اند که در ادامه شرح مبسوط آن قابل دسترسی است .

شایان ذکر است که دکتر رحیمی بروجردی خود نیز در زمره چند ده اقتصادان شهیر وبرتر کشور میباشد که تاکنون به انحاء مختلف وضعیت نامناسب اقتصاد کشور را به پرزیدنت دکتر احمدی نزاد گوشزد کرده اند ودر هرسه نامه خطاب به دکتر احمدی نژاد نام بنام ایشان دیده میشود.


ادامه مطلب
مسود وبلاگ:محمدجوادغریبی | | لینک به این مطلب
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
پارادیم جدید وبلاگ«کلام بلاگر،BankingوSundries»

                                                    به نام حنان
نظر به پیامهای رئوف و کامنت های عالمانه دوستان بلاگر و نصیحت ناصحان مشفق مبنی بر چگونگی ادامه روند مشی وبلاگ«بانک بستر توسعه پایدار»مقرر شد:
- بروز رسانی مندرجات کمافی السابق در پنجشنبه هر هفته صورت پذیرد.
- در موارد خاص تحت«Forcemajure»مطالبی را ایفاد داشته وحتی المقدور سعی شود بسان اوایل پنجشنبه ها بر تازه رسانی  مفاد وبلاگ اهتمام ورزم
- بنابر نظریکه قریب به اتفاق دوستان مبذول فرموده اند،پوشاندن رخت جدید برتن وبلاگ بمثابه فرمت روزهای نخست درسه قسم «کلام بلاگر،BankingوSundries»دنبال میشود
از این رو ضمن تشکر و سپاسگزاری از همه عزیزانی که به گونه ای تاثیر گذار در قبل-قبال- پست های اخیر به ایفای رای واندیشه پرداختندومسود وبلاگ را با داکترینهای دانش افزا مورد تفقد خود قرار داده اند،امیدوارم جهت گیری اخیر که بر مبنای ایده عقلایی دوستان و بر اساس«خرد جمعی »شکل گرفته این مغناطیس را داشته باشد نظر دوستان ژرف اندیش را جلب کند.  


ادامه مطلب
مسود وبلاگ:محمدجوادغریبی | | لینک به این مطلب
شنبه چهارم آبان 1387
تقدیم به استاد عالیقدر سید محمد رضا هاشمی زاده

سلام عزیزان همسفر. در این سفر کوتاه مارا تا پایان راه همراهی کنید.
میخواستم در این پست مطابق معمول عزلهای تازه ام را تقدیم حضورتان کنم. دیدم بغض گلو گیر پیش رو ، و قافیه ی دل تنگ...... گفتم درنگی و تنوعی.چند روزی فرصت بدهم تا شعر هوایی بخورد و نفسی بکشد.که روزگار هم در این چند روزه سفر پر خطر جز مشتی شعر شکسته در کوله بار ما نگذاشت .که بقول شهریار «پدر عشق درآید که در آمد پدرم».در این پست چراهایی است که شاید بیشتر شما پاسخش را میدانید ولی به هر طریق اندیشه ها متفاوت، و در نتیجه پاسخها نیز متفاوت خواهد بود . پس به اتفاق هم سفر را آغاز میکنیم.
1) براستی این روزها وقتی در کوچه پس کوچه ها ی خاطراتتان قدم میزنید در ذهنتان دهها سئوال مطرح نمیشود؟ و پاسخهایی که شاید سالهاست بیجواب مانده است.
2)براستی دوستی ها ،گذشت ها،محبت ها ، ساده زیستن ها و ... چرا جای خود را به تردیدها ، فاصله گرفتن ها ، عداوت ها ، کینه و نفرت ها و رقابتهای منفی داده است و آسمان در نظرمان به فاصله ی یک وجب بر سرمان مسلط شده است و از اکسیژن معرفتمان کم... که نه به نان رسیدیم و ایمانمان هم بحراج گذاشتیم.از شعور ها کم وبه شعارها اضافه کردیم
3) مگر نه اینکه امکانات امروز قابل فیاس با سالهای دور نیست و خیلی کاملتر و بیشتر . پس چرا اینقدر  تنگ حوصله شده ایم، مهمان پذیریمان کجا رفت؟ روزهایی که نان و خرما تمام حجم سفره مان بود و عشق بهم تعارف میکردیم، در شادی و غم هم شریک و سهم نان و نمکمان را تقسیم میکردیم و حالا ار یک نگاه هم دریغ میکنیم...
4) دنیا را با عشق و محبت و دوستی رفقا عوض نمیکردیم و حالا هزار دوست را به دیناری میفروشیم ، غیبت نقل محافلمان و کینه و نفرت عطر دلهایمان شده است..از خویشن خویش عجیب دور افتاده ایم.........
5) بیشتر از آنکه به زنده ها بپردازیم مرده ها را عَلــَم کرده و دورش سینه میزنیم  .در حالیکه تکیف زنده ها هیچ معلوم نیست......بقول فردوسی
«نه بر مرده بر زنده باید گریست».
6) سطح سواد و اندیشه هایمان پائین آمده و حجم مؤسسات عالی بسیار بالا.
 شیرینی زندگیمان کم شده و قند خون و فشارمان زیادتر و بالاتر ......
باید آستین ها را بالا زد. چشم ها را باید شست..جور دیگر باید دید ... باید فکری کرد...که فردا خیلی دیر است
آنچه در فوق آمده است گزیده ای از پست اخیر وبلاگ جلیله استاد سید محمد رضا هاشمی زاده میباشد که مطلبی را پیشکش این دانشمند نستوه جنوب مینمایم وامیدوارم که رضایت خاطر ایشان را جلب کند:
                                        به نام حنان
محضر استاد ممتاز ومبرز استان جناب آقای سید محمد رضا هاشمی زاده
باسلام وتحیت
جامعه مابیمار محتضراست.ازاینروجای تعجب نیست که این سنخ جوامع جولانگاه منفی بافی،غرور کاذب،کم فکر کردن،تصمیمات خلق الساعه،کم حوصلگی در تحلیل وشناخت،احساسی وهیجانی بودن،تفاوت فیمابین سیرت وصورت،متکلم وحده بودن تا مستمع بودن،بی اعتمادی ،نگاه ابزاری بجای نگاه انسانی،نپذیرفتن تفاوتها،،پایین بودن آستانه تحمل و نداشتن سعه سعدر،تمایل به تحقیروتخریب همدیگر،تزویروتظاهر،غیبت،اتهام،تهمت، افترا،استنطاق،تفتیش عقاید،استراق سمع،کاخ وکوخ نشینی،تجسس وکنجکاوی بیجا،نداشتن وقوف به حدود وثغور خود،نرخ پایین مطالعه وفقدان سبد مطالعاتی،عدم مشارکت اجتماعی،بخل وحسد، نخوت وتکبروهزار ویک رذیلت اخلاقی باشد.بالاخره اینجا ایران است وآینه تمام نمای توسعه نیافتگی ،فلذابگذار بگذریم وبگرییم به اینکه،همه چیزمان به همه چیزمان می آید.والحق چه نیکو وبجا دکتر قیصر امین پور (علیه رحمه) در سروده مخلدش تحت عنوان« دردهای من » مخاطبان را مسحور قریحه ی بی بدیل واستعداد فیاضش میسازد:
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

مسود وبلاگ:محمدجوادغریبی | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یکم آبان 1387
شما چه فکر میکنید؟!!

                                                                           به نام حنان

کارل رایموند پوپر فیلسوف بزرگ اتریشی معتقد است:در جامعه ای که امکان اصلاح وجود ندارد کمترین اصلاح انقلاب است و درجامعه ای که اصلاح پذیر است بزرگترین انقلاب اصلاح است. ایشان معتقد است ما به این دلیل دمکرات نیستیم که همیشه حق را به اکثریت می­دهیم. قرار نیست که اگر اکثریت حتی تصمیم به نفع استبداد بگیرد، یک دمکرات دست از اعتقادات خود بردارد.
نظربه کامنت خصوصی چندتن ازخوانندگان مبنی برعدم تناسب بین مندرجات وبلاگ باعنوان آن-که مدیروبلاگ نیز بدان اذعان دارد-مرا برآن داشت نسبت به این چالش واکنش نشان دهم . بنابراین:
بروز رسانی تارنگار از هفته آینده به بعد،در روزهای زوج – شنبه، دوشنبه وچهارشنبه-با محوریت درج لینک اخباربانکی ومسائل مرتبط با مدیریت واقتصاد انجام میگیرد،وحتی المقدورازنگاشتن مطالب با موضوعات بومی اجتناب میگردد.
از این رو امیدوارم که رویکرد جدید مقبول طبع دوستان واقع شود وخلاء گزیده خبرهای جالب وجذاب بانکی در فضای سایبر نتیک استان نیز مرتفع گردد.
شما چه فکر میکنید؟!!

 

مسود وبلاگ:محمدجوادغریبی | | لینک به این مطلب


Powered by tabnak


Powered by tabnak